ابدهلغتنامه دهخداابده . [ اُب ْ ب َ دَ ] (اِخ ) شهری است در اندلس از ناحیه ٔ جیان و معروف است به ابدةالعرب .
آبدهلغتنامه دهخداآبده . [ ب ِ دَ ] (ع ص ، اِ) چیستان . چربک . سخن غریب . مثل . حکایت . بردک . || آن داهیه که بماند یاد کردن آن همیشه . (ربنجنی ). || جانور وحشی . || مرغ که بر جا
عبدةلغتنامه دهخداعبدة. [ ع َ دَ ] (اِخ ) ابن یزید (الطبیب )بن عمروبن علی ، از تمیم . شاعری بزرگ است که عهد جاهلیت و اسلام را دریافت . وی مردی شجاع بودو با مثنی بن حارثه و نعمان
عبدةلغتنامه دهخداعبدة. [ ع َب َ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عابد. || (اِمص ) توانایی . (منتهی الارب ). قوت . (اقرب الموارد). ناقة ذات عبدة؛ أی قوی شدیدة. (اقرب الموارد). || فربهی . (من
محمد عبدهلغتنامه دهخدامحمد عبده . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ ع َ دُه ْ ] (اِخ ) (شیخ ...) از علمای مصر است و تحصیلات خود را در الازهر به پایان رسانیده است . (ولادت درقاهره 1849م . فوت 1905م
عبدةلغتنامه دهخداعبدة. [ ع َ دَ ] (اِخ ) ابن یزید (الطبیب )بن عمروبن علی ، از تمیم . شاعری بزرگ است که عهد جاهلیت و اسلام را دریافت . وی مردی شجاع بودو با مثنی بن حارثه و نعمان
عبدةلغتنامه دهخداعبدة. [ ع َب َ دَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عابد. || (اِمص ) توانایی . (منتهی الارب ). قوت . (اقرب الموارد). ناقة ذات عبدة؛ أی قوی شدیدة. (اقرب الموارد). || فربهی . (من
محمد عبدهلغتنامه دهخدامحمد عبده . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ ع َ دُه ْ ] (اِخ ) (شیخ ...) از علمای مصر است و تحصیلات خود را در الازهر به پایان رسانیده است . (ولادت درقاهره 1849م . فوت 1905م
محمد عبدهلغتنامه دهخدامحمد عبده . [ م ُ ح َم ْ م َ دِ ع َ دُه ْ ] (اِخ )دبیر بغراخان از ملوک ترک ماوراءالنهر، معروف به خانیه بوده و در اواخر قرن چهارم و اوائل قرن پنجم می زیسته است .
دغفللغتنامه دهخدادغفل .[ دَ ف َ ] (اِخ ) ابن حنظلةبن زیدبن عبده ذهلی شیبانی ، مشهور به دغفل ناسب . از نسب شناسان عرب بود که در نسب شناسی بدو مثل زنند. و برخی گویند نام او حجر و