عبدالفتاحلغتنامه دهخداعبدالفتاح . [ ع َ دُل ْ ف َت ْ تا ] (اِخ ) ابن درویش التمیمی الحنفی النابلسی ، فقیه و ساکن قدس بود. از تألیفات اوست : الفوائد الفتاحیه فی فقه الحنفیه . کتاب فت
عبدالتاجدینلغتنامه دهخداعبدالتاجدین . [ ع َ دُت ْ تا ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کنگاور بخش کنگاور شهرستان کرمانشاهان . واقع در 13هزارگزی شمال باختر کنگاور - خاور کوه شمشیره . ناحیه
عبدالواحدلغتنامه دهخداعبدالواحد.[ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن نصربن محمد المخزومی معروف به ببغاء. رجوع به ببغاء و نیز الاعلام زرکلی شود.
عبدالواحدلغتنامه دهخداعبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن یزیدالهواری المدغمی . از امراء الصفریه و مردی شجاع بود. وی با جمعی از مردم بربر در قیروان خروج کرد و به سال 124 هَ . ق .
عبدالواحدلغتنامه دهخداعبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ](اِخ ) ابن احمدبن ابوالقاسم بن محمد الملیحی الهروی .اهل ادب و حدیث بود. از کتب او است : الرد علی ابی عبید فی غریب القرآن . الروضة که
عبدالواحدلغتنامه دهخداعبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن الحسن معروف به ابن فقیه . فاضل و از مردم موصل بود او را شعری است . وی به سال 561 هَ . ق . متولد و در 636 هَ .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالفتاح ملوی شافعی قاهری . اوصاحب تألیفات نافعه است از آنجمله : دو شرح بر رساله ٔ استعارات و دو شرح بر سلم اخضری . ولادت او در 10
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن عبدالفتاح بن عطاء طباطبایی . از فقهای شیعه و از مردم تبریز بود. از آثار اوست : 1 - الجهادیة. 2 - الحدود و الدیات . 3 - الخراجیة. وی به
سرآبلغتنامه دهخداسرآب . [ س َ ] (اِخ ) محمدبن عبدالفتاح التنکابنی المازندرانی مشهور به سرآب . از شاگردان فاضل خراسانی بود و در فقه واصول و علم مناظره مهارت و تبحر تمام داشته است
بالویلغتنامه دهخدابالوی . (اِخ ) شیخ حامدبن حاج عبدالفتاح بالوی . او راست : زبدة العرفان فی وجوه القرآن ، در تعریف علم قرآن یا قراآت ده گانه ، که در 1252 هَ . ق . چاپ شده است . (
جارملغتنامه دهخداجارم . [ رِ ] (اِخ ) شیخ عبدالفتاح بن برهان الدین ابراهیم جارم بن محمدبن احمدبن عبدالمحسن حسنی ، معروف به رشیدی بود. وی در 1240 هَ .ق . متولد شد و ابتدا نزد پدر