عبادت کردنلغتنامه دهخداعبادت کردن . [ ع ِ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرستش کردن : یکی از معبدان شام سالها در بیشه عبادت کردی . (گلستان ).
عبادت نمایلغتنامه دهخداعبادت نمای . [ ع ِ دَ ن ُ / ن ِ / ن َ ] (نف مرکب ) ریاکار. آنکه عبادت در پیش دیده ٔ خلق کند. آنکه عبادت به دیگران نماید : گنه کار اندیشه ناک از خدای به از پارسا