عباگویش خلخالاَسکِستانی: abâ دِروی: abâ شالی: abâ کَجَلی: abâ کَرنَقی: abâ کَرینی: abâ گیلَوانی: abâ لِردی: abâ
ابافرهنگ مترادف و متضاد۱. امتناع، انکار، حاشا ۲. احتراز، خودداری ۳. سرپیچی، سرکشی، نافرمانی ۴. تکبر، نخوت
عباءلغتنامه دهخداعباء. [ ع َ ] (ع اِ) پوششی است از پشم پیش شکافته که بر روی لباس پوشند. (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ).- آل عباء ؛ اصحاب کساء. پنج تن
عباءةدیکشنری عربی به فارسیردا , عبا , جبه , خرقه , پنهان کردن , درلفافه پيچيدن , برامدن , حريف شدن , از عهده برامدن , شنل زنانه , بالا پوش , پوشش , کلا ه توري