عاکفلغتنامه دهخداعاکف . [ ک ِ ] (ع ص ) به جایی مقیم شونده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ج ، عاکفون و عُکف ّ و عکوف . (اقرب الموارد) : و المسجد الحرام الذی جعلناه ل
عاکففرهنگ انتشارات معین(کِ) [ ع . ] (اِفا.) گوشه گیرنده ، کسی که در مسجد یا هر جای دیگر برای عبادت گوشه بگیرد.
عاکففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی که در مسجد یا در گوشهای برای عبادت مقام میکند؛ گوشهگیر؛ گوشهنشین.۲. (تصوف) کسی که از دنیا قطع علاقه میکند و فقط به خدا میپردازد.۳. حاضر؛ مقیم.
عاکففرهنگ نامها(تلفظ: ākef) (عربی) (در قدیم) آن که در جایی مقدس برای عبادت اقامت دائم داشته باشد، معتکف ؛ (به گونهای احترام آمیز) حاضر و مقیم .
عَاکِفُفرهنگ واژگان قرآنملازم - مقيم (ازعکوف به معناي ملازمت و ايستادن نزد چيزي است. در عبارت "سَوَاءً ﭐلْعَاکِفُ فِيهِ " منظور از "عاکف فيه "کسي است که مقيم مکه باشد)
عاکفانواژهنامه آزادبازدارنده خود، گوشهگیرنده، مقیم، معتکف، گوشهنشین، کسی که در مسجد یا در گوش های برای عبادت مقام کند
حسن عاکفلغتنامه دهخداحسن عاکف .[ ح َ س َ ن ِ ک ِ ] (اِخ ) ابن علی سلانیکی شاعر، متخلص به عاکف از کتّاب اورنوسی ، درگذشته ٔ 1243 هَ . ق . است . دیوان شعر ترکی دارد. (هدیة العارفین ج
عَاکِفُفرهنگ واژگان قرآنملازم - مقيم (ازعکوف به معناي ملازمت و ايستادن نزد چيزي است. در عبارت "سَوَاءً ﭐلْعَاکِفُ فِيهِ " منظور از "عاکف فيه "کسي است که مقيم مکه باشد)
حسن عاکفلغتنامه دهخداحسن عاکف .[ ح َ س َ ن ِ ک ِ ] (اِخ ) ابن علی سلانیکی شاعر، متخلص به عاکف از کتّاب اورنوسی ، درگذشته ٔ 1243 هَ . ق . است . دیوان شعر ترکی دارد. (هدیة العارفین ج
معتکففرهنگ مترادف و متضاد۱. زاویهنشین، عاکف، خلوتگزیده، عزلتنشین، گوشهگیر، گوشهنشین، معتزل، مقیم ۲. زاهد، متعبد