علیاحضرتلغتنامه دهخداعلیاحضرت . [ ع ُل ْ ح َ رَ ] (ص مرکب ) مؤنث أعلی حضرت . عنوانی و خطابی ملکه و امپراطریس را. عنوان و لقب رسمی ، ملکه و شهبانو را، خواه در زمان سلطنت شوی او و ی
علیاحضرتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعنوان احترامآمیز برای زنان وابسته به پادشاه، مانند ملکه، دختر، یا مادر شاه.
واصف مشهدیلغتنامه دهخداواصف مشهدی . [ ص ِ ف ِ م َ هََ ] (اِخ ) (ملا ابراهیم ...) شاعری است متخلص به واصف از اهالی مشهد. نصرآبادی درباره ٔ آن چنین گوید: مدتی در خدمت عالیحضرت میرزامحسن
کلانترلغتنامه دهخداکلانتر. [ ک َ ت َ ] (ص تفضیلی ، اِ مرکب ) بزرگتر. عظیم تر. (ناظم الاطباء). بزرگتر قوم . (فرهنگ فارسی معین ). از کلان + تر (علامت تفضیل )، بزرگتر به سال : هر که
سالم کشمیریلغتنامه دهخداسالم کشمیری . [ ل ِ م ِ ک ِ] (اِخ ) اسم او ملالطف اﷲ ولد سیدمیرعلی از سادات کشمیر است . جوان با ادب آرامی است . در ظاهر و باطن مرغوب و محبوب القلوب . از شوق زیا
علیاحضرتلغتنامه دهخداعلیاحضرت . [ ع ُل ْ ح َ رَ ] (ص مرکب ) مؤنث أعلی حضرت . عنوانی و خطابی ملکه و امپراطریس را. عنوان و لقب رسمی ، ملکه و شهبانو را، خواه در زمان سلطنت شوی او و ی