اعلمیلغتنامه دهخدااعلمی . [ اَ ل َ ] (اِخ ) عبدالغفاربن محمدبن عبدالواحد قومسانی مکنی به ابوسعد. فقیهی بود بموصل واحادیثی از او روایت شده است . (از معجم البلدان ).
اعلمیلغتنامه دهخدااعلمی . [ اَ ل َ ] (اِخ ) وزیر سلطان محمدبن ملکشاه ومعروف به اعلمی درگزینی بوده . (از معجم البلدان ).
اعلمیلغتنامه دهخدااعلمی . [ اَ ل َ ] (ص نسبی ) منسوب به اعلم که ناحیه ای بوده بین همدان و زنجان . (از معجم البلدان ).
عالميدیکشنری عربی به فارسیجهاني , مربوط به سرتاسر جهان (مخصوصا در مورد کليساها گفته ميشود) , عام , سراسري , کلي , عمومي , عالمگير , جامع , همگاني
عالمیانلغتنامه دهخداعالمیان . [ ل َ ] (اِ مرکب ) ج ِ عالَمی ، جهانیان . آنچه در جهان است : و جناح انعام و احسان او بر عالمیان گسترده . (کلیله و دمنه ). تا عالمیان بدانند که چون با
عالمینلغتنامه دهخداعالمین . [ ل َ ] (ع اِ) ج ِ عالم (در حالت نصبی و جری ). رجوع به عالم و عالمون شود.
عالم کُپهکُپهlumpy universeواژههای مصوب فرهنگستانعالمی که در آن ماده نه بهشکل یکنواخت که بهصورت موضعی و متمرکز در نقاط مختلف آن توزیع شده است
عالمیانلغتنامه دهخداعالمیان . [ ل َ ] (اِ مرکب ) ج ِ عالَمی ، جهانیان . آنچه در جهان است : و جناح انعام و احسان او بر عالمیان گسترده . (کلیله و دمنه ). تا عالمیان بدانند که چون با
عالمینلغتنامه دهخداعالمین . [ ل َ ] (ع اِ) ج ِ عالم (در حالت نصبی و جری ). رجوع به عالم و عالمون شود.
اله العالمینلغتنامه دهخدااله العالمین . [ اِ لا هُل ْ ل َ ] (اِخ ) خدای تعالی . اﷲ تبارک و تعالی : دست من گیر ای اله العالمین زین پرآفت جای و چاه تاربام .ناصرخسرو.
رب العالمینلغتنامه دهخدارب العالمین . [ رَب ْ بُل ْ عا ل َ ] (اِخ ) پروردگار عالمها و مراد خداوندعالم جل شأنه میباشد. (از ناظم الاطباء) : اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین . (