ائلمانواژهنامه آزادسنبل کشور و ملت (Elman) [نامیست ترکی] تمثیل کننده ارزشهای شهر و وطن خود. نماد مردم
عالمانهلغتنامه دهخداعالمانه . [ ل ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب )عاقلانه و خردمندانه و دانشمندانه . (ناظم الاطباء).
scholarsدیکشنری انگلیسی به فارسیعالمان، محقق، پژوهشگر، دانشمند، دانش پژوه، دانشور، ادیب، عضو فرهنگستان، اهل تتبع، شاگرد ممتاز، خردمند
عالمانهلغتنامه دهخداعالمانه . [ ل ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب )عاقلانه و خردمندانه و دانشمندانه . (ناظم الاطباء).
قاسملغتنامه دهخداقاسم . [ س ِ ] (اِخ ) یکی از عالمان و فقیهان مدینه در زمان عمربن عبدالعزیز است . عمر وی را با نه تن دیگر از فقیهان مدینه خواست و به آنان گفت شما را برای آن دعوت
کراعلغتنامه دهخداکراع . [ ] (اِخ ) یکی از عالمان لغت بود. ابن خلدون در ذیل دانش لغت می نویسد: و کراع یکی از پیشوایان لغت را کتابی است به نام المنجد. (از ترجمه ٔ مقدمه ٔ ابن خلدو