عاصمهفرهنگ انتشارات معین(ص مَ یا مِ) [ ع . عاصمة ] (اِفا.) 1 - مؤنث عاصم . 2 - پایتخت کشور، قاعدة مملکت .
عاصمةلغتنامه دهخداعاصمة. [ ص ِ م َ ] (اِخ ) لقب مدینه است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
عاصمةلغتنامه دهخداعاصمة. [ ص ِ م َ ] (ع اِ) ام بلاد. قاعده ٔ کشور. (اقرب الموارد). در تداول کشورهای عربی پایتخت .
اِحْتَضَنَتْ العاصِمَة المؤتَمرَ الخامِسَ لِوُزَراءِ الخارجيةدیکشنری عربی به فارسیپايتخت شاهد برگزاري (پذيرايي) کنفرانس پنجم وزراي خارجه بود , پايتخت ميزبان … بود
عاصمةلغتنامه دهخداعاصمة. [ ص ِ م َ ] (اِخ ) لقب مدینه است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
عاصمةلغتنامه دهخداعاصمة. [ ص ِ م َ ] (ع اِ) ام بلاد. قاعده ٔ کشور. (اقرب الموارد). در تداول کشورهای عربی پایتخت .