عاسلةلغتنامه دهخداعاسلة. [ س ِ ل َ ] (ع ص ) خلیة عاسلة؛ کبت پر از انگبین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کندوی پر از عسل . (ناظم الاطباء).
عَامِلَةٌفرهنگ واژگان قرآنکارگر -عمل کننده (در عبارت"عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ "(کارگري خسته)منظور اين است که اهل جهنم با اين که در دنيا تلاش زيادي کرده اند خستگي اين تلاشها از تنشان در قيامت
کبتلغتنامه دهخداکبت . [ ک ِ / ک َ ] (اِ) زنبور عسل . (برهان ). مگس عسل . (آنندراج ). ذباب عسل . نحل . (فهرست مخزن الادویه ). منج انگبین . زنبور عسل . عسالة. (منتهی الارب ) : هم
عَامِلَةٌفرهنگ واژگان قرآنکارگر -عمل کننده (در عبارت"عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ "(کارگري خسته)منظور اين است که اهل جهنم با اين که در دنيا تلاش زيادي کرده اند خستگي اين تلاشها از تنشان در قيامت