عازفلغتنامه دهخداعازف . [ زِ ] (اِخ ) موضعی است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). عزیف یعنی صوت و ممکن است محل مخصوص راکه در اثر وزش باد صوت ایجاد میکند عازف گویند. (معجم البلدان ج 4
عازفلغتنامه دهخداعازف . [ زِ ] (ع ص ) چغانه زننده که نوعی از رودچامه هاست . (منتهی الارب ). مرد معازف باز. سرودگوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
عاذفلغتنامه دهخداعاذف . [ ذِ ] (ع ص ) چشنده . مازلت عاذفاً منذ الیوم ؛ یعنی نچشیدم چیزی را. (منتهی الارب ).