عادلهفرهنگ انتشارات معین(دِ لِ یا لَ) [ ع . عادلة ] (اِفا.) مؤنث عادل . ؛حکومت ~ حکومتی که اساس آن بر عدل باشد. ؛قیمت ~ قیمت متعارف به نرخ معمول بازار.
عادلةلغتنامه دهخداعادلة. [ دِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث عادل . رجوع به عادل شود.- حکومت عادلة ؛ حکومتی که اساس آن بر عدالت بود.- فریضة عادلة ؛ یعنی عدل در قسمت . (منتهی الارب ).- قیمت ع
عادللغتنامه دهخداعادل . [ دِ ] (ع ص ) داددهنده . ج ، عدول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقابل فاسق . || مشرک که غیر حق تعالی را به حق برابر و شریک سازد. (مهذب الاسماء). و منه قول
عَامِلَةٌفرهنگ واژگان قرآنکارگر -عمل کننده (در عبارت"عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ "(کارگري خسته)منظور اين است که اهل جهنم با اين که در دنيا تلاش زيادي کرده اند خستگي اين تلاشها از تنشان در قيامت
عادلةلغتنامه دهخداعادلة. [ دِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث عادل . رجوع به عادل شود.- حکومت عادلة ؛ حکومتی که اساس آن بر عدالت بود.- فریضة عادلة ؛ یعنی عدل در قسمت . (منتهی الارب ).- قیمت ع
آزرمیدختلغتنامه دهخداآزرمیدخت . [ زَ دُ ] (اِخ ) دختر پرویزبن هرمزبن انوشیروان ملقبه ٔ به عادله [ مفاتیح ] که پس از خواهر خویش پوراندخت لشکریان او را بپادشاهی برداشتند و چهار ماه مل
جاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. روان، ساری، سیال ۲. جریان ۳. عادله، فعلی ۴. رایج، شایع، عادی، متداول، معمول ۵. جاریه
مرادیلغتنامه دهخدامرادی . [ م ُ ] (اِخ ) محمدبن منصور ، مکنی به ابوجعفر از متکلمین و فقهای زیدیه است او راست : کتاب التفسیر الکبیر، کتاب التفسیرالصغیر احمدبن عیسی ، کتاب سیرة الا
نرخ بازارلغتنامه دهخدانرخ بازار. [ ن ِ خ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ارزش هر جنس به قیمتی که در بازار فروشند. (ناظم الاطباء). قیمت روز. قیمت عادله .