عاتقلغتنامه دهخداعاتق . [ ت ِ ] (ع ص ) آزاد. (از اقرب الموارد). || می کهنه که مهر از آن برداشته باشند. || خیک فراخ . || دختر نوجوان یا دختر نوبالغ یا زن بی نکاح یا زن جوانی که د
اعتقلغتنامه دهخدااعتق . [ اَ ت َ ] (ع ن تف ) عتیق تر. قدیم تر. کهن تر. دیرینه تر.- امثال :اعتق مِن بُر . (مجمع الامثال میدانی )؛ قدیم تر از گندم .
عاتق الثریالغتنامه دهخداعاتق الثریا. [ ت ِ ق ُث ْث ُ رَی ْ یا ] (اِخ ) ستاره ای است . (اقرب الموارد).
عاتقةلغتنامه دهخداعاتقة. [ ت ِ ق َ ] (ع ص ) کمان کهنه ٔ سرخ رنگ . (اقرب الموارد). رجوع به عاتق و عاتک شود. || دختر جوان . مؤلف اقرب الموارد آرد: در صحاح گوید، جاریة عاتقة یعنی ش
عاتق الثریالغتنامه دهخداعاتق الثریا. [ ت ِ ق ُث ْث ُ رَی ْ یا ] (اِخ ) ستاره ای است . (اقرب الموارد).
عاتقةلغتنامه دهخداعاتقة. [ ت ِ ق َ ] (ع ص ) کمان کهنه ٔ سرخ رنگ . (اقرب الموارد). رجوع به عاتق و عاتک شود. || دختر جوان . مؤلف اقرب الموارد آرد: در صحاح گوید، جاریة عاتقة یعنی ش
حبل العاتقلغتنامه دهخداحبل العاتق . [ ح َ لُل ْ ت ِ ] (ع اِ مرکب ) عصبی باشد میان کتف و گردن . (بحر الجواهر). پی میان دوش و گردن . (مهذب الاسماء) (معجم البلدان ). ج ، حبال العاتق .