عابسیلغتنامه دهخداعابسی . [ ب ِ ] (ص نسبی ) نسبت است به بنی عابس از بکربن وائل . (از الانساب سمعانی ). مؤلف لباب الانساب نویسد: صحیح این نسبت عایشی است نه عابسی .
عَابِرِيفرهنگ واژگان قرآنعبور کننده ها ( در اصل "عابرين " بوده که "نون " آن به دليل مضاف واقع شدن حذف شده است)
عابسلغتنامه دهخداعابس . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن سعید المرادی . قاضی و ازوالیان و پیشوایان بود. مسلمةبن مخلد به سال 49 هَ . ق . وی را شرطگی مصر سپس ولایت دریا داد و عابس در مرزها غزو
عابسلغتنامه دهخداعابس . [ ب ِ ] (اِخ ) نام شمشیرعبدالرحمان بن سلیم کلبی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عابسلغتنامه دهخداعابس . [ ب ِ ] (ع ص ) ترشروی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
عَابِرِيفرهنگ واژگان قرآنعبور کننده ها ( در اصل "عابرين " بوده که "نون " آن به دليل مضاف واقع شدن حذف شده است)
عابسلغتنامه دهخداعابس . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن سعید المرادی . قاضی و ازوالیان و پیشوایان بود. مسلمةبن مخلد به سال 49 هَ . ق . وی را شرطگی مصر سپس ولایت دریا داد و عابس در مرزها غزو
عابسلغتنامه دهخداعابس . [ ب ِ ] (اِخ ) نام شمشیرعبدالرحمان بن سلیم کلبی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).