ظَهْرَکَفرهنگ واژگان قرآنکمر تو(ظهر در اصل به معني پشت و کمر آدمي است و به صورت استعاره براي ساير اشياء نيزاستفاده مي شود)
ظهرکوکلغتنامه دهخداظهرکوک . [ ظُ ] (ص مرکب ) ساعتی که ظهر به ظهر کوک کنند، یعنی اول روز را از ظهر گیرند نه از طلوع آفتاب .
ساعت ظهرکوکلغتنامه دهخداساعت ظهرکوک . [ ع َ ت ِ ظُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ساعتی که در آن نیمروز و نیمشب مبداء (ساعت 12) را نشان دهد و هر وقت و ساعتی نسبت بدان باز خوانده شود. و این
ظهرکوکلغتنامه دهخداظهرکوک . [ ظُ ] (ص مرکب ) ساعتی که ظهر به ظهر کوک کنند، یعنی اول روز را از ظهر گیرند نه از طلوع آفتاب .
ساعت ظهرکوکلغتنامه دهخداساعت ظهرکوک . [ ع َ ت ِ ظُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ساعتی که در آن نیمروز و نیمشب مبداء (ساعت 12) را نشان دهد و هر وقت و ساعتی نسبت بدان باز خوانده شود. و این
أَنقَضَفرهنگ واژگان قرآنشکست (انقاض ظهر در عبارت "ﭐلَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَکَ "به معناي شکستن پشت کسي است به نحوی که صدای شکستن به گوش برسد، آنطور که از تخت و کرسي و امثال آن وقتي کسي روي
غروب کوکلغتنامه دهخداغروب کوک . [ غ ُ ] (ص مرکب ) ساعتی که کوک آن غروب و طلوع خورشید را معین می کند. مقابل ظهرکوک .
دسته کوکلغتنامه دهخدادسته کوک . [ دَ ت َ / ت ِ ] (ص مرکب ) ساعتی که پیچاندن و جمع کردن فنر آن که چرخهای ساعت را بحرکت درمی آورد بوسیله ٔ دسته ٔ مخصوص که بر کنار ساعت تعبیه شده است ا