ظهیرةلغتنامه دهخداظهیرة. [ ظَ رَ ] (ع اِ) گرمگاه . نیم روز گرما. || (ص ) ناقة ظهیرة؛ ناقه ٔ قوی پشت . ج ، ظهائر.
ظهیرالدینلغتنامه دهخداظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) (الامام ...) رجوع به عبدالجلیل بن عبدالجبار شود.
ظهیرالدینلغتنامه دهخداظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) رجوع به ابوشجاع روذراوری محمدبن الحسین بن محمدبن عبداﷲبن ابراهیم شود.
ظهیرالدینلغتنامه دهخداظهیرالدین . [ ظَ رُدْ دی ] (اِخ ) رجوع به احمدبن ابی ثابت اسماعیل بن محمد شود.
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن ظهیرة. علی بن جاراﷲ بن محمدبن أبی الیمن بن ابی بکربن علی بن محمدبن محمدبن حسین بن احمد قرشی محزومی حنفی ، مشهور به ابن ظهیرة.رجوع به ع
ابوالخیرلغتنامه دهخداابوالخیر. [ اَ بُل ْ خ َ ] (اِخ ) ابن ابی السعودبن ظهیره ٔ شافعی مکی ، ملقب به قطب الدین . در اواخر مائه ٔ نهم و اوائل دهم هجری میزیست . او راست : جامعةالجواهر
ابوالمحاسنلغتنامه دهخداابوالمحاسن . [ اَ بُل ْ م َ س ِ ] (اِخ ) ابن ظهیره . رجوع به محمدبن ابی السعود... شود.
ظهائرلغتنامه دهخداظهائر. [ ظَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ ظهیرة. (منتهی الارب ). ج ِ ظهارة. (مهذب الاسماء) : اهل تمیز در هواجر این حرقت و ظهایر این مشقت در ظل ظلیل او اکتنان ساخته اند. (ترجم
ابوالمحاسنلغتنامه دهخداابوالمحاسن . [ اَ بُل ْ م َ س ِ ] (اِخ ) محمدبن ابی السعود. ابن ظهیره ٔ مکی . رجوع به محمد... شود.