ظهوریلغتنامه دهخداظهوری . [ ظُ ] (اِخ ) از قدمای شعرای عثمانی است منسوب به خانواده ٔ دلبندزاده از اهل مناستر و به همانجا درگذشته است .
ظهوریلغتنامه دهخداظهوری . [ ظُ ] (اِخ ) تبریزی . شاعری است . از اوست :چه رشک میبری ای دل به کشتگان غمش تو هم به مقصد خود میرسی شتاب مکن .
ظهوریلغتنامه دهخداظهوری . [ ظُ ] (اِخ ) ترشیزی . از شعرای خراسان است . او به هندوستان مسافرت کرد و به خدمت ابراهیم عادلشاه ثانی رسید و ساقی نامه ٔ خود را که حاوی چهارهزار بیت است
ظهوریلغتنامه دهخداظهوری . [ ظُ ] (اِخ ) شیرازی . شاعری است . از اوست :تو پاک دامنی از ما ز رشک نزدیک است که سر به وادی تهمت دهی گمان مرااگر دروغ وگر راست حرفها دارم ز غیر زود ببر
حکیم ظهوریلغتنامه دهخداحکیم ظهوری . [ ح َ ظُ ] (اِخ ) از شاعران تبریز است . این دو بیت از اوست :هنوز اول عشق است پرعتاب مکن بنای عشق مرا از ستم خراب مکن چه رشک میبری ایدل بکشتگان غمش
حکیم ظهوریلغتنامه دهخداحکیم ظهوری . [ ح َ ظُ ] (اِخ ) از شاعران تبریز است . این دو بیت از اوست :هنوز اول عشق است پرعتاب مکن بنای عشق مرا از ستم خراب مکن چه رشک میبری ایدل بکشتگان غمش
شاخ بردیوارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمغرور و گردنکش: ◻︎ فردا کندت زمانه پامال چو خاک / امروز اگرچه شاخبردیواری (ظهوری: لغتنامه: شاخبردیوار).
بارکلغتنامه دهخدابارک . [ رَ ] (ع فعل ) مخفف بارک اﷲ. ظهوری در تعریف نور سپور (کذا) گفته : بر ایوان کند چون سلام آفتاب دهد ابر و طاق بارک جواب . (آنندراج ) .مؤلف قاموس کتاب مقد
اخگرستانلغتنامه دهخدااخگرستان . [ اَ گ َ رِ ] (اِ مرکب ) جای اخگر. محل سوختن . کانون . آتشدان . منقل : می تواند شعله ٔ آهم پر پروانه شدکو سمندر تابگویم اخگرستانم توئی .ظهوری .
اشک شادیلغتنامه دهخدااشک شادی . [ اَ ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اشکی که از غایت فرح و از گریه ٔ شادی بریزد : اشک شادی به کنج دیده دویدمستعد فرودویدن باد. ظهوری (از آنندراج ).و ر