ظریبلغتنامه دهخداظریب . [ ظَ ] (اِخ ) نام موضعی که قبیله ٔ طی ّ پیش از فرودآمدن به جبلین درآنجا سکونت داشته اند. معبدبن قرط گوید : الایا عین جودی بالصبیب و بکّی ان بکیت بنی عجیب
ذریبلغتنامه دهخداذریب . [ ذِرْ ی َ ] (ع اِ) زهر اصفر. گل زرد. (و کلمه معرب مینماید). رجوع به زریاب شود.
زریبلغتنامه دهخدازریب . [ زَ ] (اِخ ) ابن بریسیا. وصی عیسی بن مریم علیهماالسّلام . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 682 شود.
زریبلغتنامه دهخدازریب . [ زَ ] (اِخ ) یوم الزریب ... از روزهای عربان است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). من ایام حروب العرب . (اقرب الموارد).
ضریبلغتنامه دهخداضریب . [ ض َ ] (ع ص ، اِ) مانند. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). مثل . (منتهی الارب ). نظیر : ضریر ما له فی العلوم نظیر و طبیب ما له فی الازمنة الغابرة ضریب . (خ
نافعلغتنامه دهخدانافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن ظریب بن عمروبن نوفل بن عبدمناف نوفلی ، از صحابه است . به روایت هشام بن الکلبی و العدوی وی برای عمربن خطاب کتابت قرآن می کرد و به قول ال