ظرایفلغتنامه دهخداظرایف . [ ظَ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ظَرائِف . ج ِ ظریفه : به زیورها و گوهرهای شهوارظرایفها و دیباهای بسیار. (ویس و رامین ).امیر مسعود را بسیار نزل فرستاده بود [ منوچه
ملحیلغتنامه دهخداملحی . [ م ُ ل َحی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب است به مُلَح که نوادر و ظرایف باشد. (از الانساب سمعانی ).
خباز بلدیلغتنامه دهخداخباز بلدی . [ خ َب ْ با زِ ب َ ل َ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن حمدان مکنی به ابوبکر و معروف به خباز بلدی از «بلدة» بود که میگویند شهری از شهرهای جزیره بوده است . ابو
مجاهدلغتنامه دهخدامجاهد. [ م ُ هَِ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن مرهف تمیمی معروف به خیاط (متوفی به سال 672 هَ . ق .) از ادبای عوام در مصر بود. او را اشعار و ظرایف و اخباری است . (از اع
تیزبینیلغتنامه دهخداتیزبینی .(حامص مرکب ) دقت . کنجکاوی . (فرهنگ فارسی معین ) : رسول هندوان او را هدیه های بسیار آورده بود تبع اندران ظرایفها خیره مانده بود و گفت این همه از هندوست