طیفورلغتنامه دهخداطیفور. [ طَ ] (ع اِ) نام جانورکی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مطلق پرنده را گویند اعم از مرغ و ملخ و امثال آن . (برهان ). || مرغی است . (مهذب الاسماء). |
طریفونلغتنامه دهخداطریفون . [ طَ ] (معرب ، اِ) فوةالضبع. (فهرست مخزن الادویه ). || شفنین . (تذکره ٔ انطاکی ). به این معنی مفرد طریقون است . رجوع به طریقون شود.
طسفونجلغتنامه دهخداطسفونج . [ طَ ن َ ] (اِخ ) دهی است بزرگ در شرقی دجله مقابل نعمانیه ، بین بغداد و واسط. آثار دیرینه و ویرانی در آن ده میباشد. حمزه گوید: اصل این کلمه طوسفون بوده
طیسفونلغتنامه دهخداطیسفون . [ طَ س َ ] (اِخ ) پای تخت کسری و محلی بوده که ایوان معروف در آنجا ساخته شده ، تا بغداد سه فرسنگ بُعد مسافت دارد. حمزه (اصفهانی ) گوید: اصل این کلمه طوس
گوهر قاجارلغتنامه دهخداگوهر قاجار. [ گ َ / گُوهََ ] (اِخ ) حاجیه گوهر، دخت موسی خان قاجار مادرش طیفون دخت فتحعلیشاه بوده است . از گویندگان فارسی زبان است که دیوان وی در سال 1319-1320
طیفورلغتنامه دهخداطیفور. [ طَ ] (ع اِ) نام جانورکی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || مطلق پرنده را گویند اعم از مرغ و ملخ و امثال آن . (برهان ). || مرغی است . (مهذب الاسماء). |
طریفونلغتنامه دهخداطریفون . [ طَ ] (معرب ، اِ) فوةالضبع. (فهرست مخزن الادویه ). || شفنین . (تذکره ٔ انطاکی ). به این معنی مفرد طریقون است . رجوع به طریقون شود.
طسفونجلغتنامه دهخداطسفونج . [ طَ ن َ ] (اِخ ) دهی است بزرگ در شرقی دجله مقابل نعمانیه ، بین بغداد و واسط. آثار دیرینه و ویرانی در آن ده میباشد. حمزه گوید: اصل این کلمه طوسفون بوده