تیریزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چاک جامه.۲. دامن: ◻︎ هست پیراهنی و شلواری / نیست بر هر دو نیفه و تیریز (مسعودسعد: ۴۹۴).۳. بالوپر مرغ.
تیریزلغتنامه دهخداتیریز. (اِ) شاخ جامه را گویند که چاپوق است . (برهان ). شاخ جامه . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). چابوق و شاخ جامه . (ناظم الاطباء)...
طریزآبادلغتنامه دهخداطریزآباد. [ طَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک در 36هزارگزی شمال باختر طرخوران و 12هزارگزی فرک . کوهستانی و سردسیر با 178 تن سکنه .
طیریلغتنامه دهخداطیری . [ را ] (اِخ ) دهیست به اصفهان . طیرانی منسوب به وی . (منتهی الارب ). یاقوت در معجم البلدان حرف آخر این کلمه را بصورت الف ضبط کرده نه بصورت یاء چنانکه گذش
طیریلغتنامه دهخداطیری . [ طَ] (اِخ ) منسوب به طیر که لقب ابوالفرج محمدبن محمدبن احمدبن الطیر القصری الطیری المقری البغدادی (466-540 هَ . ق .) بوده که پس از وی اخلاف او خود را به
طریزآبادلغتنامه دهخداطریزآباد. [ طَ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک در 36هزارگزی شمال باختر طرخوران و 12هزارگزی فرک . کوهستانی و سردسیر با 178 تن سکنه .
طیریلغتنامه دهخداطیری . [ را ] (اِخ ) دهیست به اصفهان . طیرانی منسوب به وی . (منتهی الارب ). یاقوت در معجم البلدان حرف آخر این کلمه را بصورت الف ضبط کرده نه بصورت یاء چنانکه گذش
طیریلغتنامه دهخداطیری . [ طَ] (اِخ ) منسوب به طیر که لقب ابوالفرج محمدبن محمدبن احمدبن الطیر القصری الطیری المقری البغدادی (466-540 هَ . ق .) بوده که پس از وی اخلاف او خود را به