طباتلغتنامه دهخداطبات . [ طَب ْ با ] (اِخ ) موضعی است که عساکر مدیانیان از حضور جدعون بدانجا فرار نمودند. (سفر داوران 7:27) و گروف گمان دارد که ارتفاعش تخمیناً 60 قدم و بطرف ارد
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش طیبات شهرستان مشهد در 144 هزارگزی جنوب مشهد سر راه هرات . جلگه و گرمسیر با 4708 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنج
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) نام مرکز بلوک پائین ولایت باخرز از ولایت باخرز و خواف خراسان واقع در جنوب کاریز. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 198). درفرهنگ جغرافیائی ای
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طیبة که تأنیث طیب است . یعنی خوشیها، و در تمام معانی با طَیّب متفق میباشد. چیزهای پاکیزه ، و قوله تعالی : و رزقکم من الطیب
طباتلغتنامه دهخداطبات . [ طَب ْ با ] (اِخ ) موضعی است که عساکر مدیانیان از حضور جدعون بدانجا فرار نمودند. (سفر داوران 7:27) و گروف گمان دارد که ارتفاعش تخمیناً 60 قدم و بطرف ارد
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش طیبات شهرستان مشهد در 144 هزارگزی جنوب مشهد سر راه هرات . جلگه و گرمسیر با 4708 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آنج
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (اِخ ) نام مرکز بلوک پائین ولایت باخرز از ولایت باخرز و خواف خراسان واقع در جنوب کاریز. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 198). درفرهنگ جغرافیائی ای
طیباتلغتنامه دهخداطیبات . [ طَی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ طیبة که تأنیث طیب است . یعنی خوشیها، و در تمام معانی با طَیّب متفق میباشد. چیزهای پاکیزه ، و قوله تعالی : و رزقکم من الطیب
شهر نولغتنامه دهخداشهر نو.[ ش َ رِ ن َ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای تابع طیبات مشهد است و نفوس آن در حدود 23046 تن است . قرای عمده ٔ دهستان عبارتند از گندم شاد با 822 تن سکنه و کردیا