طيراندیکشنری عربی به فارسیهواپيمايي , هوانوردي , گريز , پرواز , مهاجرت (مرغان يا حشرات) , عزيمت , پرواز کردن , فرارکردن , کوچ کردن , يک رشته پلکان , سلسله , پرواز کننده , پردار , سريع ال
طیرانلغتنامه دهخداطیران . (اِخ ) مافروخی در کتاب محاسن اصفهان در دو مورد این اسم را ایراد کرده ، یکی در مورد ذکر قصور معروف اصفهان که گوید: و قصر صخربن سدوس بطیران . (چ طهران ص 5
طیرانلغتنامه دهخداطیران . [ طَ ی َ / طَ / طِ ] (ع مص ) پریدن . (منتهی الارب ). پرواز کردن . || شتافتن . (زوزنی ). پرش . پرواز. طیران (بسکون یاء نیز آمده ، مگر اصل اول است ). (غیا
طبرانلغتنامه دهخداطبران . [ طَ ب َ ] (اِخ ) دهی است بسرحد قومس . (منتهی الارب ). شهری است بسرحد قومس . (معجم البلدان ). طابران . یکی از دو شهری بود که مجموع آنها را طوس مینامیده
طبرانیلغتنامه دهخداطبرانی . [ طَ ب َ ] (اِخ ) ابوالقاسم سلیمان بن احمدبن ایوب بن مطیر اللخمی الشامی . از محدثان بزرگ و مولد او به طبریه ٔ شام بوده ، بسال 260 هَ . ق . وی به حجاز،
طبرانیلغتنامه دهخداطبرانی . [ طَ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب است به طبریه که قصبه ای است به اُردن . از آن قصبه است حافظ ابوالقاسم سلیمان بن احمد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). منسوب است به
طرآنلغتنامه دهخداطرآن . [ طُرْ ] (اِخ ) کوهی است که کبوتر بسیار در آنجا باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و منظور از حمام الطرآنی ، کبوتر منسوب بدان کوه است . ابوحاتم گفته که عام