طولهلغتنامه دهخداطوله . [ ل َ ] (اِ) اسم اندلسی قیطل است که بیونانی سفیددلیون نامند. (فهرست مخزن الادویه ). فیطل . و رجوع به دزی ج 2 شود.
تولهواژهنامه آزادگیاهی است خودرو که در فصل زمستان پس از باران می روید. دارای برگهای پهنی است و مردم با توجه به خاصیتهای درمانی آن که می گویند برای دستگاه تنفسی ، ریه ها و معده خ
تولهگویش خلخالاَسکِستانی: tula دِروی: kəta شالی: kəta کَجَلی: tula کَرنَقی: kəta کَرینی: kutlə کُلوری: tula گیلَوانی: kutu/ tula لِردی: tula
تولهگویش کرمانشاهکلهری: tüla گورانی: tüla سنجابی: tüla کولیایی: tüla زنگنهای: tüla جلالوندی: tüla زولهای: tüla کاکاوندی: tüla هوزمانوندی: tüla
طوله سرالغتنامه دهخداطوله سرا. [ ل َ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دابو از بخش مرکزی شهرستان آمل در 21 هزارگزی شمال خاوری آمل . دشت و معتدل و مرطوب و مالاریائی با 65 تن سکنه . آب آن از
طوله کلالغتنامه دهخداطوله کلا. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) نام دیهی از توابع آمل مازندران . (مازندران و استراباد تألیف رابینو ص 114). دهی است از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل در 4 هزا
طوله سرالغتنامه دهخداطوله سرا. [ ل َ س َ ] (اِخ ) دهی از دهستان دابو از بخش مرکزی شهرستان آمل در 21 هزارگزی شمال خاوری آمل . دشت و معتدل و مرطوب و مالاریائی با 65 تن سکنه . آب آن از
طوله کلالغتنامه دهخداطوله کلا. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) نام دیهی از توابع آمل مازندران . (مازندران و استراباد تألیف رابینو ص 114). دهی است از دهستان دشت سر بخش مرکزی شهرستان آمل در 4 هزا
ذوکعانلغتنامه دهخداذوکعان . [ ک ُ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان یمن . قیل کان طوله عشرة اذرع . (منتهی الارب ).
طوللغتنامه دهخداطول . [ طِ وَ ] (ع اِ) طیل . پای بند ستور. رسن دراز که بدان ستور را بعلف بندند. گویند: ارخ للفرس طوله ؛ یعنی دراز کن رسن آن را. و طال طولک و طیلک ؛ یعنی دراز شد
دستجلغتنامه دهخدادستج . [ دَ ت َ ] (معرب ، اِ) تعریب دسته . (یادداشت مرحوم دهخدا) : و علی الغلق مفتاح معلق طوله سبعة أذرع له أربعةعشر (کذا) دندانکة أکبر من دستج الهاون .(معجم