طوقدارلغتنامه دهخداطوقدار. [ طَ / طُو ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) اسم عامی فارسی قمری است . (فهرست مخزن الادویه ). کنایه از قمری و فاخته و کبوتر و مانند آن . (آنندراج ). قمری را نیز گو
طوق دارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دارای طوق؛ دارای گردنبند.۲. (اسم) پرندهای که خطی سیاه یا سفید مانند گردنبند بر گردن دارد، از قبیل قمری و کبوتر.
طاقدارلغتنامه دهخداطاقدار. (نف مرکب ) دارنده ٔ طاق . رجوع به طاق شود. || ایوان دار. || مجازاً نگهبان و محافظ : دین را که بود تو طاقداری زین گونه چهار طاق داری .نظامی .
طاقدارفرهنگ انتشارات معین(ص فا.) = طاق دارنده : 1 - آن چه دارای طاق است . 2 - دارای ایوان . 3 - مجازاً: نگهبان ، محافظ .
شاستلغتنامه دهخداشاست . (اِ) مرغی طوقدار که آن را توی نیز خوانند و بیشتر کنار آب بسر برد. (شعوری ). هوبره : گرآید پیش شاهین شاست با جنگ فضای عالم آید بر سرش تنگ . (از شعوری ).رج
مقوقسلغتنامه دهخدامقوقس . [ م ُ ق َ ق ِ ] (ع اِ) مرغی است طوقدار که طوقش سیاه سپیدی مایل باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام مرغی شبیه به کبوتر که در گردن طوق سیاه و سپیدی دارد.
داغ برکشیدهلغتنامه دهخداداغ برکشیده . [ ب َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) داغ کرده : فلک چو طفل عرب طوقدار شد ز هلال که چون غلام حبش داغ برکشیده ٔ اوست .خاقانی .