طوسانلغتنامه دهخداطوسان . (اِخ ) نام محلی که برحسب روایت ، طوس نوذر سردار کیخسرو ساخت در محلی که کوسان نام داشت و آن در ناحیه ٔ پنجاه هزار مازندران است . (مازندران و استراباد راب
طُّوفَانَفرهنگ واژگان قرآنطوفان (هر حادثهاي است که انسان را احاطه کند ، و ليکن بيشتر متعارف شده که در آب بسيار زياد استعمال شود . و در مجمع البحرين ميگويد : اين کلمه به معناي سيلي است که
طوفانفرهنگ مترادف و متضاد۱. توفان، بادوبوران، تندباد، کولاک ≠ نسیم ۲. غوغا، هیاهو، سروصدا ۳. سیل، سیلاب ۴. بلا، مصیبت ۵. کار فوقالعاده، شاهکار
طوفان کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. طوفان بهپا کردن، غوغا کردن، قیامت کردن، شاهکار کردن ۲. کاری خارقالعاده انجام دادن
کوسانلغتنامه دهخداکوسان . (اِخ ) نام قصبه ای باشد از مازندران . (برهان ) (ناظم الاطباء). همان کوس . (آنندراج ). همان کوس یعنی قصبه ٔ مازندران . (فرهنگ رشیدی ). رابینو آرد: ده کوس
وابکنیلغتنامه دهخداوابکنی . [ ] (اِخ ) ابویوسف یعقوب بن جندب الوابکنی و نام ابوجندب غزم بود.به خراسان شد و دانشمندان دریافت ، از مسیب بن اسحاق و محمدبن سلام بیکندی و ابوحفص احمدبن
ساریلغتنامه دهخداساری . (اِخ ) نام شهری بود از مازندران قریب به شهر آمل . (جهانگیری ) (برهان ). شهری است بسیار قدیم به مازندران ، از بناهای اسپهبد سارویه بن فرخان که از اولاد عم