طوریلغتنامه دهخداطوری . (اِ) توری . قسمی پارچه . || لیف . || کیسه مانندی کوچک شبیه طور که در برخی از چراغها که با نفت سوزد بکار رود.
طوریلغتنامه دهخداطوری . [ ری ی ] (ع ص ، اِ) وحشی از مردم و مرغ و کبوتر. (منتهی الارب ). وحشی . (مهذب الاسماء). اسم طیور وحشی است و حمام را نیز گویند. (فهرست مخزن الادویه ). رمید
توریلغتنامه دهخداتوری . (ص نسبی ، اِ) منسوب به تور، نوعی پارچه . پارچه ٔ لطیف و متخلخل و مشبک که حاجب ماوراء نیست و از آن جامه و پرده و یراق جامه کنند. (از یادداشتهای مرحوم دهخد
توریلغتنامه دهخداتوری . (ص نسبی ) تورانی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ترکمان و ترک و مغول . (ناظم الاطباء). منسوب به تور (توران ) : به گیتی نداند کسی همنبردز رومی و توری و آزادم
طؤریلغتنامه دهخداطؤری . [ طُءْ ری ی ] (ع اِ) طؤوی . گویند: ما بالدار طؤری ؛ نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ). رجوع به طؤوی شود.
طورینلغتنامه دهخداطورین . (اِخ ) دهی است به ری . (منتهی الارب ). دیهی است از دیههای ری . (معجم البلدان ).
طؤریلغتنامه دهخداطؤری . [ طُءْ ری ی ] (ع اِ) طؤوی . گویند: ما بالدار طؤری ؛ نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ). رجوع به طؤوی شود.
طورینلغتنامه دهخداطورین . (اِخ ) دهی است به ری . (منتهی الارب ). دیهی است از دیههای ری . (معجم البلدان ).