طوبالغتنامه دهخداطوبا. (اِخ ) طوبی . درختی در بهشت . رجوع به طوبا شود : پشت این مشت مقلد کی شدی خم از رکوع گرنه در جنت امید سایه ٔ طوباستی .ناصرخسرو.
توبافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبزرگترین و بمترین ساز بادی، که از برنج ساخته میشود و دارای چند پیستون، لولۀ دراز پرپیچوخم، و دهانۀ پهن روبهبالا میباشد.
طوبارلغتنامه دهخداطوبار. [ طَ ] (اِخ ) از شاگردان مورولو اسپانیائی که در قرن 17 م . میزیسته و در نقاشی از طبیعت تقلید میکرده است . رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 313 شود.
طوباللغتنامه دهخداطوبال . (اِخ ) ابن یافث بن نوح . کسی که بسرزمین اسپانیا درآمد و بدین مناسبت آنجا اندلس نام یافت . (الحلل السندسیة ج 1 ص 33 از نفح الطیب ).
طوباللغتنامه دهخداطوبال . (ع اِ) میش نر را طوبال نامند. (فهرست مخزن الادویه ). و لایقال للکبش طوبال . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).
طوبارلغتنامه دهخداطوبار. [ طَ ] (اِخ ) از شاگردان مورولو اسپانیائی که در قرن 17 م . میزیسته و در نقاشی از طبیعت تقلید میکرده است . رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 313 شود.
طوباللغتنامه دهخداطوبال . (اِخ ) ابن یافث بن نوح . کسی که بسرزمین اسپانیا درآمد و بدین مناسبت آنجا اندلس نام یافت . (الحلل السندسیة ج 1 ص 33 از نفح الطیب ).
طوباللغتنامه دهخداطوبال . (ع اِ) میش نر را طوبال نامند. (فهرست مخزن الادویه ). و لایقال للکبش طوبال . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء).