طواحنلغتنامه دهخداطواحن . [ طَ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ طاحنه ج ِ طاحونة. دندانهای بزرگ . (منتهی الارب ). دندانهای بزرگ پهن که طعام بدان سائیده شود و بفارسی آسیادندان گویند. (منتخب اللغا
طاحنلغتنامه دهخداطاحن . [ ح ِ] (ع ص ) آردکننده . || گاوی که در مرکز خرمن بندند وقت کوفتن خرمن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طاحنةلغتنامه دهخداطاحنة. [ ح ِ ن َ ] (ع ص ، اِ) دندان آسیا. (دهار). ناجذ (دندان سپسین همه ). یکی از دندانهای آسیا. ج ،طواحن : دندانی که طاحنه ٔ جسم است و غذاء روح به قوّت آن منهض
طواحینلغتنامه دهخداطواحین . [ طَ ] (اِخ ) موضعی است بسرزمین فلسطین نزدیک رمله ، و وقعه ٔمشهور بین خمارویه بن طولون و المعتضد باﷲ بسال 271 هَ . ق . نزدیک این مکان بوده است . (معجم
خرددندانلغتنامه دهخداخرددندان . [ خ ِ رَدْ، دَ ] (اِ مرکب ) دندان عقل : از پس طواحن چهار دندان دیگر است دو زیر و دو زبر از هر سویی یکی آنرا خرددندان گویند که از پس رسیدگی برآید و بع
ارحاءلغتنامه دهخداارحاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ رحی ، بمعنی سنگ آسیا. (آنندراج ). || دندانهای آسیا. طواحن . || قبائلی که هر یک بنفسه مستقل و مستغنی از دیگرانست . (مفاتیح العلوم ).
اضراسلغتنامه دهخدااضراس . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضِرْس . (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء) (معجم البلدان ). ج ِ ضِرْس ، بمعنی دندان . (آنندراج ). || ومشهور این است که اضراس بجز ربا
دندانلغتنامه دهخدادندان . [ دَ ] (اِ) سن . (ترجمان القرآن ) (از برهان ) . هر یک از ساختمان های سخت استخوانی که در دو فک بالا و پایین مهره داران (یا در بسیاری از مهره داران پست )
ضرسلغتنامه دهخداضرس . [ ض ِ ] (ع اِ) دندان . (دهار) (منتهی الارب )(منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). سِن ّ. ج ، ضُروس ، اضراس . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). و اضراس نام دیگر دند