طوائفلغتنامه دهخداطوائف . [ طَ ءِ ] (ع اِ) ج ِ طائفه : سلطان به دفع جمعی از طوائف افغانیان ... مشغول شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 423).- طوائف (ملوک ...) ؛ ملوک طوائف . عرب از ملوک
طَائِفٌفرهنگ واژگان قرآندور زن - گردنده - بلايي فراگير(طائف عذاب ، آن عذابي است که در شب رخ دهد و منظور از "طَائِفٌ مِّنَ ﭐلشَّيْطَانِ " وسوسه هاي شيطان است يا طائف از شيطان آن شيطاني
طَائِفَةٌفرهنگ واژگان قرآنطائفه - جماعتي از انسانها (طائفه به معناي جماعتي از انسانها است و گويا بدين مناسبت جماعتي از انسانها را طائفه ناميدهاند ، که عرب قبل از آنکه به زندگي شهرنشيني ب
طَوَّافُونَفرهنگ واژگان قرآنبسيار دور زنندگان - بسیار طواف کنندگان(معناي طواف کردن ، دور چيزي گردش کردن است ، که از يک نقطه نسبت به آن چيز شروع شود و به همان نقطه برگردد)
جاویدیلغتنامه دهخداجاویدی . (اِخ ) از طوائف ممسنی .این طائفه دارای هزار خانوار و به تیره های ذیل تقسیم میشود: 1 -احمد هارونی . 2 - جوی جان . 3 - حلقه هارون . 4 -ده شیخ . 5 - رودجو