طهماسبلغتنامه دهخداطهماسب . [ طَ ] (اِخ ) تهماسپ . نام یکی از پادشاهان ایران بوده است . گویند هفت سال خراج تمام ایران رابخشید و پنجاه سال پادشاهی کرد. (برهان قاطع). طهماسب پدر «زو
طهماسبلغتنامه دهخداطهماسب . [ طَ ] (اِخ ) (شاه طهماسب دوم ) ابن شاه سلطان حسین صفوی . وی دهمین پادشاه از پادشاهان سلسله ٔ صفویه بوده و از سال 1135 تا 1144 هَ . ق . پادشاهی کرده اس
طهماسبلغتنامه دهخداطهماسب . [ طَ ] (اِخ ) (شاه طهماسب اول ) ابن شاه اسماعیل صفوی . وی از سلسله ٔ صفویه دومین پادشاه است که از سال 930 الی 984هَ . ق . سلطنت کرده است . تولد وی بناب
طهماسبفرهنگ نامها(تلفظ: tahmāsb) (= تهماسب) ، ← تهماسب ؛ به علاوه (در اعلام) (طهماسب) نام دو تن از پادشاهان صفوی ؛ (در شاهنامه) پدر ' زو ' پادشاه ایران و جانشین نوذر شهریار .
تهماسبلغتنامه دهخداتهماسب . [ ت َ ] (اِخ ) دارنده ٔ اسب فربه یا دارای اسب زورمند. توماسپ = تهماسپ = طهماسپ . یکبار در اوستا در فروردین یشت فقره ٔ 131 یاد شده است «تاء» یا «طاء» در
طهماسب میرزالغتنامه دهخداطهماسب میرزا. [ طَ ] (اِخ ) ابوالفتح طهماسب میرزا. یکی از فرزندان شاه اسماعیل صفوی بوده است . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 531 و فهرست آن جلد شود.
طهماسب میرزالغتنامه دهخداطهماسب میرزا. [ طَ ] (اِخ ) از خوانین افشاریه ، فرزند نادرمیرزا. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 333 شود.
طهماسب قلیخانلغتنامه دهخداطهماسب قلیخان . [ طَ ق ُ ] (اِخ ) (طهماسبقلی جلایر) سردار کابل که در قیام مردم سیستان بر ضد نادر با علی قلی خان برادرزاده ٔ نادرشاه همدست شد و سر از فرمان نادر
طهماسبقلیلغتنامه دهخداطهماسبقلی . [ طَ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش قروه ٔ شهرستان سنندج در 30 هزارگزی باختر قروه کنارشوسه ٔ قروه به سنندج . جلگه و سردسیر با 255 تن سکنه . آب
طهماسبقلیلغتنامه دهخداطهماسبقلی . [ طَ ق ُ ] (اِخ ) (طهماسبقلی افشار) لقب نادرشاه افشار است . رجوع به نادر شود.
طهماسب میرزالغتنامه دهخداطهماسب میرزا. [ طَ ] (اِخ ) ابوالفتح طهماسب میرزا. یکی از فرزندان شاه اسماعیل صفوی بوده است . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 531 و فهرست آن جلد شود.
طهماسب میرزالغتنامه دهخداطهماسب میرزا. [ طَ ] (اِخ ) از خوانین افشاریه ، فرزند نادرمیرزا. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 333 شود.
طهماسب قلیخانلغتنامه دهخداطهماسب قلیخان . [ طَ ق ُ ] (اِخ ) (طهماسبقلی جلایر) سردار کابل که در قیام مردم سیستان بر ضد نادر با علی قلی خان برادرزاده ٔ نادرشاه همدست شد و سر از فرمان نادر
طهماسبقلیلغتنامه دهخداطهماسبقلی . [ طَ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش قروه ٔ شهرستان سنندج در 30 هزارگزی باختر قروه کنارشوسه ٔ قروه به سنندج . جلگه و سردسیر با 255 تن سکنه . آب
طهماسبقلیلغتنامه دهخداطهماسبقلی . [ طَ ق ُ ] (اِخ ) (طهماسبقلی افشار) لقب نادرشاه افشار است . رجوع به نادر شود.