طنیلغتنامه دهخداطنی . [ طَن ْی ْ ] (ع اِ) تهمت . || خاکستر سرد. || بیماری . || چغزلاوه . || (مص ) خریدن درخت خرما یا بار آن . || فروختن بار درخت خاصة. || زنا کردن . || درگذشتن
طنیلغتنامه دهخداطنی . [ طِن ْی ْ ] (ع اِمص ) نافرمانی . اسم است طنی را. || (اِخ ) نام آبی است . (منتهی الارب ).
تنیلغتنامه دهخداتنی . [ ت َ ] (ص نسبی )بمعنی جسمانی است . (برهان ). منسوب به تن چنانکه در تنانی گذشت ، یعنی جسمانی . (انجمن آرا) (آنندراج ). دارای جسم و جسمانی و مادی . (ناظم ا
طنینفرهنگ مترادف و متضاد۱. انعکاس، بازتاب، پژواک، انعکاس صوت ۲. آواز، آهنگ، صدا، نوا ۳. زنگ ۴. خوشآهنگی
طنینلغتنامه دهخداطنین . [ طَ ] (ع اِ) آواز مگس . (منتهی الارب ). بانگ مگس . (منتخب اللغات ) (مهذب الاسماء). آواز کردن مگس . (تاج المصادر). وزوز. بانگ پشه . (مهذب الاسماء). بانگ