طمشلغتنامه دهخداطمش . [ طَ ] (ع اِ) مردم . گویند: ما ادری ای الطمش هو؛ ای ای ّ الناس ؛ یعنی ندانم که چه مرد است او. ج ، طموش . گویند: وحش و لا طمش من الطموش . (منتهی الارب ).
تمشلغتنامه دهخداتمش . [ ت َ م َ ] (اِ) علیق میوه ای که آن را توت سه گل و تلو نیز گویند. (ناظم الاطباء). نامی است که در مازندران به تمشک دهند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مطلق
تمشلغتنامه دهخداتمش . [ ت َ ] (ع مص ) گرد آوردن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).
پانچووهلغتنامه دهخداپانچووه .[ وَ ] (اِخ ) قصبه ای در ایالت بانات مجارستان در ملتقای رود تمش و طونه در صد هزارگزی جنوب غربی طمشوار. دارای 13500 تن سکنه .
طبشلغتنامه دهخداطبش . [ طَ ] (ع اِ) مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طمش مثله و منه : ما فی الطبش مثله . و ما ادری ای ّالطمش هو؛ ای ای الناس هو و کذا ای الطبش هو. (منتهی الارب
احمدپاشالغتنامه دهخدااحمدپاشا. [ اَ م َ ] (اِخ ) (قره ...) او از وزرای دولت عثمانی در دوره ٔ سلطنت سلطان سلیمان قانونی است و دو سال سمت صدراعظمی داشت . خود او از قوم ارناود است و در