طماعفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزمند، پرحرص، حریص، طمعورز، پرطمع، آزور، دندانگرد، طمعکار ≠ قانع ۲. افزونخواه، زیادخواه، افزونطلب
طماعلغتنامه دهخداطماع . [ طَ ] (ع مص ) طماعیة. آزمند گردیدن و حریص گشتن . || امید داشتن . (منتهی الارب ).
طماعلغتنامه دهخداطماع . [ طَم ْ ما ] (ع ص ) بسیارحرص . (منتخب اللغات ). طمعکننده . (مهذب الاسماء). پرطمع. طمعکار : او را یعقوب جندی گفتندی ، شریری طماعی نادرستی ... (تاریخ بیهقی
طماعةلغتنامه دهخداطماعة. [ طَ ع َ ] (ع مص ) طمع کردن . (تاج المصادر). طماعیة. (منتخب اللغات ). طمع داشتن . (منتخب اللغات ).
طماعیةلغتنامه دهخداطماعیة. [ طَ ی َ ] (ع مص ) طماع . طمع داشتن . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). طمع کردن . (تاج المصادر).