طلیقفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزاد، رها، غیرمقید، ازقیدرسته ۲. گشادهرو، خندهرو، بشاش ۳. گشادهزبان ۴. فصیح، روان
طلیقلغتنامه دهخداطلیق . [ طَ ] (ع ص ) خنده روی . (منتهی الارب ). گشاده روی . (منتهی الارب ) (دهار). || از قید رسته . (منتهی الارب ). رهاشده ٔ از بند. (منتخب اللغات ). رهاکرده .
طلیقلغتنامه دهخداطلیق . [ طَ ] (ع ص ) خنده روی . (منتهی الارب ). گشاده روی . (منتهی الارب ) (دهار). || از قید رسته . (منتهی الارب ). رهاشده ٔ از بند. (منتخب اللغات ). رهاکرده .
حرافلغتنامه دهخداحراف . [ ح َرْ را ] (از ع ، ص ) در تداول فارسی زبانان ، تیززبان . طلیق اللسان . فصیح . گویا از کلمه ٔ حرف عربی که در تداول فارسی بمعنی سخن است این وصف ساخته شده
ترفانلغتنامه دهخداترفان . [ ت َ ](ص مرکب ) مخفف ترزفان است که ترجمان و شخص زبان آور باشد. (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (آنندراج ). ترزفان و فصیح و طلیق اللسان و ن
مسبهلغتنامه دهخدامسبه . [ م ُ س َب ْ ب َه ْ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر تسبیه . رجوع به تسبیه شود. || پیر خرف . (منتهی الارب ). آنکه بسبب پیری عقل خود از دست داده باشد. (اقرب ال
تیززبانلغتنامه دهخداتیززبان . [ تیزْ، زَ ] (ص مرکب ) زبان آور و بلیغو فصیح . (ناظم الاطباء). ذلق . ذلیق . حلیف . طلق اللسان . طلیق اللسان . حلیف اللسان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).