تلیعلغتنامه دهخداتلیع. [ ت َ ] (ع ص ) جید تلیع؛ گردن دراز. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). دراز از مردمان و گردنها. (از اقرب الموارد).
طلیعهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پدیدار گشتن، ظاهر شدن ۲. پیشرو، پیشقراول، طلایه، مقدمه سپاه ۳. آغاز، مقدمه ۴. سپیده ۵. اول آفتاب
طلیعةلغتنامه دهخداطلیعة. [ طَ ع َ ] (ع اِ) پاره ای از جیش که برای آوردن خبر دشمن و نگاهداری لشکر گماشته شوند. پیش قراول . مقدمةالجیش . طلایه . (مهذب الاسماء) (السامی ). قومی که پ
طلایعفرهنگ مترادف و متضادطلیعهها، پیشروان، لشکر، طلایهداران، پیشقراولان، پیشتازان، جلوداران، مقدمه لشکر
طلیعةلغتنامه دهخداطلیعة. [ طَ ع َ ] (ع اِ) پاره ای از جیش که برای آوردن خبر دشمن و نگاهداری لشکر گماشته شوند. پیش قراول . مقدمةالجیش . طلایه . (مهذب الاسماء) (السامی ). قومی که پ
رشید طلیعلغتنامه دهخدارشید طلیع. [ رَ طَ ] (اِخ ) رشیدبن علی بن حسن بن ناصیف ، از آل طلیع. مؤسس حکومت شرق اردن و از رجال نامی اداری و ملی بود. زادگاه رشید در جُدَیْدَة از دیه های شو