طلیحةلغتنامه دهخداطلیحة. [ طُ ل َ ح َ] (اِخ ) الازدی . از مردان عرب و معاصر عمربن خطاب بوده است . رجوع به عقد الفرید ج 1 ص 93 و ج 3 ص 324 شود.
طلیحةلغتنامه دهخداطلیحة. [ طُ ل َ ح َ ] (اِخ ) ابن خویلد الاسدی . کسی که با بنی لمیم بر دعوی پیغمبری بود و خالد ولید در ایام ابوبکر وی را هزیمت کرد . صاحب مجمل التواریخ و القصص گ
طلحةلغتنامه دهخداطلحة. [ طَ ل ِ ح َ ] (ع ص ) ناقةٌ طلحة؛ ناقه ٔ مبتلای درد شکم از خوردن طلح . || ارض ٌ طلحة؛ زمین طلحناک . (منتهی الارب ).
طلحةلغتنامه دهخداطلحة. [ طَ ح َ ] (اِخ ) ابن جعفر، ملقب به الموفق . برادر المعتمد خلیفه ٔ عباسی . رجوع به ابواحمد الموفق طلحة و الموفق باللّه ... شود.
طلحةلغتنامه دهخداطلحة. [ طَ ح َ ] (اِخ ) ابن حسن بن علی ، معروف به طلحةالخیر. یکی از بخشندگان مشهور است . (المعرب جوالیقی ص 102).
طلیحتانلغتنامه دهخداطلیحتان .[ طُ ل َ ح َ ] (اِخ ) طلیحةبن خویلد اسدی و برادر او و ابوطلیحة قیس بن عاصم است بر قولی . (منتهی الارب ).
حباللغتنامه دهخداحبال . [ ح ِ ] (اِخ ) ابن طلیحه بن خویلد. پدرش ادعای نبوت کرد. ابن درید گوید: روزی طلیحه به یاران خود که تشنه شده بودند گفت : ارکبوا حبالاً، و اضربوا امثالاً، ت
ابوعلیلغتنامه دهخداابوعلی . [ اَ ع َ ] (اِخ ) یحیی بن کامل بن طلیحة الخدری . رجوع به یحیی بن کامل ابوعلی ... شود.
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن کامل بن طلیحة خدری ، مکنی به ابوعلی ، از اباضیه و او در اول از اصحاب بشر مریسی و از مرجئه بود سپس به اباضیه گرایید. از اوست : 1-