طلفلغتنامه دهخداطلف . [ طَ / طَ ل َ ] (ع ص ) رایگان . باطل . (منتهی الارب ). هدر. (منتخب اللغات ). یقال : ذهب دمه طلفاً؛ ای هدراً. (منتهی الارب ).
طلفلغتنامه دهخداطلف . [ طَ ل َ ] (ع اِ) دهش . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). عطا. (منتهی الارب ). بخشش . (منتخب اللغات ). || (ص ) آسان . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). || زیا
تلففرهنگ مترادف و متضاد۱. اتلاف، پامال، پایمال، تباه، حیفومیل، فنا، مردن، منهدم، ضایع، نابود، نیست، هدر، هلاک ۲. نابود شدن، نیست شدن، تباه شدن ۳. هلاک گردانیدن
تلفلغتنامه دهخداتلف . [ ت َ ل َ ] (ع مص ) هلاک گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیست شدن . (آنندراج ).
تلفلغتنامه دهخداتلف . [ ت َ ل َ ] (ع اِ) رایگان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || هلاک . (اقرب الموارد). هلاک و زوال و ویرانی وانهدام . (ناظم الاطباء). || اتلاف و زیان وتبذیر
طلفانلغتنامه دهخداطلفان . [ طَ ل َ ] (ع ص ) مانده ای که بعجز کار کند (و الصواب بالغین ). (منتهی الارب ). رجوع به طلغان شود.
طلفحةلغتنامه دهخداطلفحة. [ طَ ف َ ح َ ] (ع مص ) تنک و سبک کردن چیزی را:طلفح الخبز؛ تنک و پهن کرد نان را. (منتهی الارب ).
طلفانلغتنامه دهخداطلفان . [ طَ ل َ ] (ع ص ) مانده ای که بعجز کار کند (و الصواب بالغین ). (منتهی الارب ). رجوع به طلغان شود.
طلفحةلغتنامه دهخداطلفحة. [ طَ ف َ ح َ ] (ع مص ) تنک و سبک کردن چیزی را:طلفح الخبز؛ تنک و پهن کرد نان را. (منتهی الارب ).
طلافحلغتنامه دهخداطلافح . [ طَ ف ِ ] (ع ص ، اِ) چیزهای پهن و عریض . کأنّه جمع طلفح . (منتهی الارب ).
عطالغتنامه دهخداعطا. [ ع َ ] (ع اِمص ، اِ) عطاء. دهش . (منتهی الارب ). دادن بخشش را. (از اقرب الموارد). ضد منع. انعام . بذل . حِباء. حَبوة. داشن . دهش . دهشت . دهشته سَیب صفد.