طلعلغتنامه دهخداطلع. [ طَ ] (ع اِ) جای بلند که از آن اطلاع یابند. || کرانه (به کسر نیز آید). (منتهی الارب ). || اندازه و مقدار. یقال :الجیش طلع الف . (منتهی الارب ) (منتخب اللغ
طلعلغتنامه دهخداطلع. [ طِ ] (ع اِ) اسم است اطلاع را. و منه :اطلع طلع عدده . (منتهی الارب ). وقوف بر چیزی . (منتخب اللغات ). || جای بلند که از آن اطلاع یابند. (منتهی الارب ). ||
طلافرهنگ مترادف و متضاد۱. ذهب، زخرف، زر، عسجد ≠ سیم، فضه، نقره ۲. شی کمیاب، شخصبسیارارزشمند ۳. شراب، می پخته
طلالغتنامه دهخداطلا. [ طِ / طَ ] (از ع ، اِ) زر (در اصطلاح فارسی ). زر سرخ . بکسر اول معروف است که به عربی ذهب خوانند. (برهان ). زر خالص و صاحب فرهنگ رشیدی نوشته که غالباً لفظ
طلالغتنامه دهخداطلا. [ طَ ] (اِخ ) قلعتی است به آذربایجان (این لفظ عجمی و اصل آن تلاست ، چه در کلام عجم طاء و ظاء و ضاد و ثاء و حاء و صاد خالصه و جیم خالصه نیست ). (معجم البلدا
طَلْعٌفرهنگ واژگان قرآنشکوفه - شکوفه نخل - اولين مرحله ظهور خرما بر شاخههاي نخل است (کلمه طلع در نخل به منزله گرد گل در ساير درختان است )
طلعتفرهنگ مترادف و متضاد۱. چهره، رخسار، رو، وجه ۲. رویت، دیدار ۳. برآمدن، دمیدن، طلوع کردن ۴. طلوع ۵. دیدن، رویت کردن
طلعتلغتنامه دهخداطلعت . [ طَ ع َ ] (اِخ ) محمود افندی . رجوع به محمود طلعت در معجم المطبوعات ج 2 شود.
طَلْعٌفرهنگ واژگان قرآنشکوفه - شکوفه نخل - اولين مرحله ظهور خرما بر شاخههاي نخل است (کلمه طلع در نخل به منزله گرد گل در ساير درختان است )
طلعةلغتنامه دهخداطلعة. [ طَ ع َ ] (ع اِ) یکی طلع. طلعت .- طَلعة ذِکر ؛ غلاف خرما. (از منتهی الارب ).
طلعتلغتنامه دهخداطلعت . [ طَ ع َ ] (اِخ ) محمود افندی . رجوع به محمود طلعت در معجم المطبوعات ج 2 شود.