طلسمدیکشنری فارسی به انگلیسیamulet, charm, enchantment, fetish, gris-gris, hex, magic, mojo, mumbo jumbo, spell, talisman
طلسملغتنامه دهخداطلسم . [ طِ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش کرند شهرستان شاه آباد. در یک هزارگزی جنوب خاوری کرند و 5هزارگزی جنوب شوسه ٔ شاه آباد. دشت و سردسیر با 170 تن س
طلسملغتنامه دهخداطلسم . [طِ ل ِ ] (معرب ، اِ) (از یونانی طلسما) دستگاهی به علم حیل کرده . آنچه خیالهای موهوم بشکل عجیب در نظر می آرند و نیز شکلی و صورتی عجیب که بر سر دفائن و خز
مطلسملغتنامه دهخدامطلسم . [ م ُ طَ س َ ] (ع ص ) طلسم بر بازو بسته . (ناظم الاطباء). طلسم کرده . طلسم شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و قد یوجد مواضع مطلسمةلایلدغ فیها عقرب .
دژلغتنامه دهخدادژ. [ دِ ] (اِ) قلعه و حصار. (برهان ) (غیاث ) (آنندراج ). کوت . (یادداشت مرحوم دهخدا). دز : بیامد چو نزدیکی دژ رسیدخروشیدن و بانگ ترکان شنید. فردوسی .تو اندیشه