طغیلغتنامه دهخداطغی . [ طَغ ْی ْ ] (ع مص ) درگذشتن از اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از حد درگذشتن . (تاج المصادر بیهقی ). زیاده روی . تجاوز از حد. تجاوز از قدر. اعتداء از
طغیلغتنامه دهخداطغی .[ طَ غا ] (اِخ ) توقای برلاس . از امرای عصر تیموری . (حبیب السیر چ تهران ج 2 ص 141). و رجوع به طغا شود.
تقیفرهنگ نامها(تلفظ: taqi) (عربی) (در قدیم) تقوا پیشه ، پرهیزکار ؛ (در اعلام) نام نهمین امام شیعیان امام محمد تقی (ع) ؛ میرزا تقی خان امیرکبیر از بزرگترین مردان سیاسی دورهی
طغیانفرهنگ مترادف و متضاد۱. تمرد، خودسری، سرکشی، سرپیچی، عصیان، طغیانگری، گردنکشی، مخالفت، نافرمانی، یاغیگری ≠ انقیاد، فرمانبرداری ۲. انقلاب، بلوا، شورش ۳. نافرمانی کردن، از حد خود تجاو
طغیان کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سرکشی کردن، عصیان ورزیدن، گردنکشی کردن، نافرمانی کردن، یاغی شدن، طاغی شدن، شورش کردن ۲. بالا آمدن (سطح آب رودخانه)، سرریز کردن
مَا طَغَىٰفرهنگ واژگان قرآنطغیان نکرد -از حد نگذشت (عبارت "مَا زَاغَ ﭐلْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ "یعنی :ديده [پيامبر آنچه را ديد] به خطا نديد و از مرز ديدن حقيقت هم درنگذشت(آنچه دیده بود حقیقت
طغیانفرهنگ مترادف و متضاد۱. تمرد، خودسری، سرکشی، سرپیچی، عصیان، طغیانگری، گردنکشی، مخالفت، نافرمانی، یاغیگری ≠ انقیاد، فرمانبرداری ۲. انقلاب، بلوا، شورش ۳. نافرمانی کردن، از حد خود تجاو
طغیالغتنامه دهخداطغیا. [ طَغ ْ / طُغ ْ ] (ع اِ) گاو ریزه . || عَلَم است مر گاو دشتی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طغیان کردنلغتنامه دهخداطغیان کردن . [طُغ ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) موج زدن آب . جوشش سیل و دریا و جز آن . || نافرمانی کردن : حرف زهرش گفته ام شکّر لبم را میگزددرد طغیان میکند گر نام افیون
طغیانلغتنامه دهخداطغیان . [ طُغ ْ ] (ع مص ) درگذشتن از اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از حد درگذشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغه ) : فمایزیدهم الا طغیاناً کبیراً. (قرآ