طغایی بیکلغتنامه دهخداطغایی بیک . [ طُ ب َ ] (اِخ ) از امرای ظهیرالدین محمد بابرشاه که در جنگ سمرقند اسیر میرزا جهانگیر شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 265 و 269 شود.
طغرائیلغتنامه دهخداطغرائی . [ طُ ] (اِخ ) عزیزالدین ، افضل الممالک ابوالفتوح علی بن فضل اﷲ الطغرائی . در تتمه ٔ صوان الحکمة، این عنوان را در ضمن ترجمه ٔ نجیب الدین ابوبکر طبیب نیش
طغرائیلغتنامه دهخداطغرائی . [ طُ ] (اِخ ) قوام الملک . طغرائی . ممدوح الاجل بدرالدین شرف الشعراء القوامی الرازی . (لباب الالباب ج 2 ص 236).
طغرائیلغتنامه دهخداطغرائی . [ طُ ] (اِخ ) یاقوت آرد: حسین بن علی بن محمدبن عبدالصمد الاستاد، مؤیدالدین ، ابواسماعیل الاصبهانی ، المعروف بالطغرائی . کلمه ٔ طغرائی منسوب به کسی است
طغرای تبریزیلغتنامه دهخداطغرای تبریزی . [ طُ ی ِ ت َ ] (اِخ ) وی را ملاطغرا نیز میخوانده اند. صاحب تذکره ٔ نصرآبادی آرد: شخصی میگفت که مشهدی است . در هند میباشد. در نظم و نثر کمال قدرت
چرغانلغتنامه دهخداچرغان . [ چ َ ] (اِ) مهری و طغرایی باشد که بر فرمان ها کنند و نویسند. (برهان ). بمعنی مهری که بر طغرا نهند، همانا ترکی است . (انجمن آرا) (آنندراج ). مهری باشد ک
فخرالکتابلغتنامه دهخدافخرالکتاب . [ ف َ رُل ْ ک ُت ْ تا ] (اِخ ) حسن بن علی بن ابراهیم جوینی . رجوع به طغرایی شود.
رأدلغتنامه دهخدارأد. [ رَءْدْ ] (ع اِ) زن جوان و نیکو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زن جوان و نیکو از لحاظ تشبیه بشاخه ٔ تر و تازه . (از المنجد)
شکللغتنامه دهخداشکل . [ ش َ ] (ع اِ) مانند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن ص 62) (زمخشری ). شبه . مثل . (از اقرب الموارد). || همانندی
تبریزلغتنامه دهخداتبریز. [ ت َ ] (اِخ ) نام شهری است در آذربایجان در اقلیم پنجم ... و مردم آنجا اکثر آهنگرند و جلال الدین سیوطی در لب الالباب نوشته که تبریز بالکسر شهری است قریب