طغلغتنامه دهخداطغ. [ طَ ] (اِخ ) نام یکی از قبایل قوم قبچاق بوده است . رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص 264 شود.
طغلغتنامه دهخداطغ. [ طَغ غ ] (ع اِ) گاو نر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). طُغیا. (منتهی الارب ). به عربی اسم ثور است . (فهرست مخزن الادویه ).
طقلغتنامه دهخداطق . [ طِ ] (ع اِ صوت ) آواز جَستن غوک در آب از کرانه ٔ نهر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). آواز وزغ که بر کنار جوی کند. (منتخب اللغات ).
طقلغتنامه دهخداطق . [طَ ] (ع اِ صوت ) حکایت آواز سنگریزه . (منتهی الارب ).آواز سنگ . (منتخب اللغات ). اسم صوت ، آواز خوردن چیزسخت بر چیز دیگر. آواز با هم زدن دو چیز. (غیاث ).
تقفرهنگ انتشارات معین(تَ یا تِ قّ) (ص .) صدایی که از شکستن چیزی یا برخورد دو جسم سخت یا افتادن جسمی به وجود می آید. ؛ ~و لق الف - نیمه تعطیل . ب - زهوار دررفته ، فرسوده . ؛ ~ ِ ~چ
طغانلغتنامه دهخداطغان . [ طُ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک بخش سرولایت شهرستان نیشابور در 24هزارگزی جنوب خاوری چکنه ٔ بالا. کوهستانی و معتدل با 102 تن سکنه . آب آن از قنات و محص
طغانلغتنامه دهخداطغان . [ طُ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران در 74000گزی جنوب خاوری ورامین و 3000گزی جوادآباد. جلگه و معتدل و مالاریائی با 447 تن سکنه
طغانلغتنامه دهخداطغان . [ طُ ] (اِخ ) مؤلف ترجمه ٔ تاریخ یمینی آرد: طغان نامی والی بست بود، و دیگری بایتوزنام این ولایت بقهر از دست او بیرون کرد و طغان طاقت مقاومت او نداشت ، ن
طغانلغتنامه دهخداطغان . [ طُ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان ترک . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : خوش نخسبند همه از فزعش زانسوی آب نه قدرخان نه طغان خان نه ختاخان نه تکین . فرخی .و رس
طغانلغتنامه دهخداطغان . [ طُ ] (اِخ ) یکی از دهات توابع بارفروش «بابل ». (سفرنامه ٔ رابینو چ اروپا ص 118). و در فرهنگ جغرافیایی ایران آمده است : دهی از دهستان لاله آباد بخش مرکز
طغیالغتنامه دهخداطغیا. [ طَغ ْ / طُغ ْ ] (ع اِ) گاو ریزه . || عَلَم است مر گاو دشتی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طغولغتنامه دهخداطغو. [ طَغ ْوْ ] (ع مص ) درگذشتن از حد. || نافرمانی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). طُغوان .
طغوةلغتنامه دهخداطغوة. [ طَغ ْ وَ ] (ع اِ) جای بلند. || اندک از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طغویلغتنامه دهخداطغوی . [ طَغ ْ وا ] (ع اِمص ) اسم است مر طغیان را و منه : کذبت ثمود بطغویها. (قرآن 11/91). (منتهی الارب ) (آنندراج ). کذبت ثمود بطغویها؛ دروغ داشت ثمود و قبیله
طغیلغتنامه دهخداطغی . [ طَغ ْی ْ ] (ع مص ) درگذشتن از اندازه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از حد درگذشتن . (تاج المصادر بیهقی ). زیاده روی . تجاوز از حد. تجاوز از قدر. اعتداء از