طشتلغتنامه دهخداطشت . [ طَ ] (اِخ ) آبهای دریاچه ٔ بختگان فارس بواسطه ٔ دو تنگه ٔ پیچاپیچ به دریاچه ٔ دیگری موسوم به نرگس یا طشت متصل میشود. (جغرافیای طبیعی کیهان ص 90).
طشتلغتنامه دهخداطشت . [ طَ ] (معرب ، اِ) لغتی است در طست . (اقرب الموارد). ابوعبیده گوید: فارسی است . ثعالبی گفته که فارسی و معرب است ، معرب تشت معروف . (غیاث اللغات ) (آنندراج
طشتفرهنگ انتشارات معین(طَ) (اِ.) = تشت : 1 - ظرفی گود و بزرگ و گرد ویژة رخت شویی . 2 - یکی از لوازم آتشگاه . 3 - نوعی از آلات موسیقی .
تشتواژهنامه آزاد(روستای سنگ چارک داراب) (tesht) کلمه ای است که وقتی دو بز نر (دبر) یا گوسفند نر (قوچ) با هم درگیر می شوند، چوپان برای جدا کردن آن ها می گوید.
تشتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهظرفی که در آن لباس یا چیز دیگر میشویند؛ لگن؛ طشت. تشت زر (زرین):۱. تشتی که از زر ساخته شده.۲. [قدیمی، مجاز] خورشید. تشت سیمین:۱. تشتی که از نقره ساخته شده.۲.
طشت و خایهلغتنامه دهخداطشت و خایه . [ طَ ت ُ ی َ / ی ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) نوعی از بازی دادن مردم باشد و آن چنان است که درون تخم مرغی را خالی کنند و از شبنم پر سازند و طشتی را د
طشت زرلغتنامه دهخداطشت زر. [ طَ ت ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) معروف است که طشت طلا و لگن طلا باشد. (برهان ) (آنندراج ). || کنایه از آفتاب عالمتاب هم هست . (برهان ) (رشیدی ) (آ
طشت نگونلغتنامه دهخداطشت نگون . [ طَ ت ِ ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).
طشت و خایهلغتنامه دهخداطشت و خایه . [ طَ ت ُ ی َ / ی ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) نوعی از بازی دادن مردم باشد و آن چنان است که درون تخم مرغی را خالی کنند و از شبنم پر سازند و طشتی را د
طشت زرلغتنامه دهخداطشت زر. [ طَ ت ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) معروف است که طشت طلا و لگن طلا باشد. (برهان ) (آنندراج ). || کنایه از آفتاب عالمتاب هم هست . (برهان ) (رشیدی ) (آ
طشت نگونلغتنامه دهخداطشت نگون . [ طَ ت ِ ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آسمان است . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).
طشت و طبق چیدنلغتنامه دهخداطشت و طبق چیدن . [ طَ ت ُ طَ ب َ دَ ] (مص مرکب ) از فعلهای اتباعی است . تهیه و تدارک دیدن .