طشلغتنامه دهخداطش . [ طَش ش ] (ع اِ) باران ریزه ٔ زائد از رذاذ. طشیش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران خرد. باران ضعیف . (دهار).
طشلغتنامه دهخداطش . [ طَش ش ] (ع مص ) باران ریزه باریدن ابر. یقال : طَشَّت السماء طشاً و طشیشاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران نرم باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). اندک بارید
طشلغتنامه دهخداطش . [ طِش ش ] (ع ص ، اِ) در لهجه ٔ عامیانه ٔ عرب گویند: فلان طِش ٌّ؛ وقتی که یک کودک پس از همه ٔ فرزندان دیگر شخص متولد شده باشد. || یا طش را بر کودکی اطلاق کن
طشاشلغتنامه دهخداطشاش . [ طُ ] (ع اِ) بیماریی است مانند زکام . طشة مثله . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
طشانةلغتنامه دهخداطشانة. [ طَش ْ شا ن َ ] (اِخ ) یکی از بلاد اندلس که از اقلیم بحیرة بشمار میرود. (الحلل السندسیة ج 1 ص 73).
طشانةلغتنامه دهخداطشانة. [ طَش ْ شا ن َ ] (اِخ ) یکی از بلاد اندلس که از اقلیم بحیرة بشمار میرود. (الحلل السندسیة ج 1 ص 73).
طشةلغتنامه دهخداطشة. [ طَش ْ ش َ ] (ع اِ) بانگ . آواز. || صدای ناگهانی شدید. || شکستگی و گسستگی با صدا. طراق طراق . (دزی ج 2 ص 44).