طریقیت و موضوعیتواژهنامه آزاد«موضوعیت» و «طریقیت» (از اصطلاحات اصول فقه)؛ گاهی صفت قطع واقع شده و گاهی صفت اماره می باشد، در هر دو مورد؛ اگر قطع یا ظن (گمان) در حکم شرعی قید شده باشند و حکم
طریقتفرهنگ مترادف و متضاد۱. راه، روش، سلک، شرع ۲. عرفان، تصوف ۳. آیین، شریعت، کیش، مرام، مذهب، مسلک، نحله ≠ حقیقت ۴. فرقه، طریقه (متصوفه) ۵. سلوک ۶. تزکیهباطن ≠ شریعت
طریقیلغتنامه دهخداطریقی . [ طَ قی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به طریق . سمعانی گوید: از استاد خویش ابوالقاسم اسماعیل بن محمدبن الفضل در اصبهان پرسیدم : از چه روی علی بن المنذر الطریقی
طریقتلغتنامه دهخداطریقت . [ طَ ق َ ] (ع اِ) طریقة. روش . وتیره . || مسلک . مذهب . سیرت : دزد گفت : میخواهم ... آداب طریقت آموزم . (کلیله و دمنه ). اقوال پسندیده مدروس گشته ... و
جدللغتنامه دهخداجدل . [ ج َ دَ ] (ع اِمص ) خصومت ، اسم است جدال را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سختی دشمنی . (از شرح قاموس ). سختی و لداد در خصومت . (از قطر المحیط). پیکار.
قطعلغتنامه دهخداقطع. [ ق َ ] (ع مص ) بریدن و جدا کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). گویند: قطعه قطعاً و مَقْطَعاً و تِقِطّاعاً. || گذشتن : قطع النهر قطعاً و قطوعاً؛ عَبَره .
ناصرخسرولغتنامه دهخداناصرخسرو. [ ص ِ رِ / رْ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) (حکیم ...) ناصربن خسروبن حارث قبادیانی بلخی مروزی ، ملقب و متخلص به «حجت » و مکنی به ابومعین . از شاعران قوی طبع و
لغتلغتنامه دهخدالغت . [ ل ُ غ َ ] (ع اِ) (از یونانی لگس ) لغة. آوازها که مردمان برای نمودن اغراض از مخرجهای دهان و حلق برآرند. اصواتی که هر قوم بدان از اغراض خویش تعبیر کند. (ا
هم طریقتلغتنامه دهخداهم طریقت . [ هََ طَ ق َ ] (ص مرکب ) دو تن که به یک راه روند. هم روش . همراه . || دو صوفی که پیرو طریقت و تعلیمات یک مرشد باشند.