طريقدیکشنری عربی به فارسیکوچه , راه باريک , گلو , ناي , راه دريايي , مسير که باخط کشي مشخص ميشود , خط سير هوايي , کوچه ساختن , منشعب کردن , ميسر , بجاده , راه , معبر , طريق , خيابان , ر
طریقلغتنامه دهخداطریق . [ طِرْ ری ] (ع ص ) نیک خاموش . || (اِ) کروان نر که چوبینه باشد. (منتهی الارب ).به عربی کروان نر را نامند. (فهرست مخزن الادویه ).
طریقفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاده، راه، سبیل، سلک، صراط، گذرگاه، ممر، معبر ۲. روش، طور، گونه، متد، منوال، نحو، وجه ۳. مذهب، مسلک، نحله ۴. پیشه، حرفه، کار ۵. عادت، خو ۶. راه، نغمه، سرود ۷
طریقلغتنامه دهخداطریق . [ طُ رَ ] (ع اِ) نخله ای است حجازی . (منتهی الارب ). نخلة حجازیة. (اقرب الموارد). اُطیرق مثله . (منتهی الارب ). نوعی نخل حجاز.
طریقلغتنامه دهخداطریق . [ طَ ] (ع اِ) راه . ج ، اَطْرُق ، طُرُق ، طُرْق ، اَطْرِقاء، اَطْرِقَة. جج ، طُرُقات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سبیل . صراط. رَوِش . وجه . نحو. مبقرة.