طراران بالالغتنامه دهخداطراران بالا. [ طَرْ را ن ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک ، واقع در 3هزارگزی شمال باختری طرخوران ، کوهستانی و سردسیر با 500 تن سکنه .
طراران پائینلغتنامه دهخداطراران پائین . [ طَرْ ران ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک ، در 3هزارگزی شمال باختری طرخوران . کوهستانی ، سردسیر با 600 تن سکنه . آب
طخارانلغتنامه دهخداطخاران . [ طَ ] (اِخ ) محله ای است . یاقوت گوید: گمان من آن است که این محله در مرو باشد. (معجم البلدان چ مصر ج 6 ص 31).
طراربندلغتنامه دهخداطراربند. [ طَ ب َ ](اِخ ) شهری است از پس سیحون در پایان بلادشاش از جهتی پیوسته ٔ به ترکستان و آنجا سرحد و آخر بلاد اسلام درماوراءالنهر محسوب میشده ، اهل این شهر
طراران بالالغتنامه دهخداطراران بالا. [ طَرْ را ن ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک ، واقع در 3هزارگزی شمال باختری طرخوران ، کوهستانی و سردسیر با 500 تن سکنه .
طراران پائینلغتنامه دهخداطراران پائین . [ طَرْ ران ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان تفرش بخش طرخوران شهرستان اراک ، در 3هزارگزی شمال باختری طرخوران . کوهستانی ، سردسیر با 600 تن سکنه . آب
چاربندیلغتنامه دهخداچاربندی . [ ب َ ] (اِ مرکب ) ریسمان یا طنابی که طفل نوآموز را که میخواهد سوار کاری بیاموزد بدان وسیله به اسب می بندند : دو دری شدچو کوی طراران چاربندی چو بند عی
دودریلغتنامه دهخدادودری . [ دُ دَ ] (ص نسبی ) دودره . دارای دو در : دودری شد چو کوی طراران چاربندی چو بند عیاران .نظامی .
دست بریدهلغتنامه دهخدادست بریده . [ دَ ب ُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آنکه دستش بریده باشد. مقطوع الید. بریده دست . أجدع . أقطع : طرارانی که دزد گنج اندهم دست بریده شان ببینم . خاقانی