طبیبیلغتنامه دهخداطبیبی . [ طَ ] (اِخ ) یکی از شعرای عثمانی و از اهالی فلبه است . پیشه اش طبابت بوده و در قرن دهم هجری میزیسته است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
خلف الطبیبیلغتنامه دهخداخلف الطبیبی . [ خ َ ل َ فُطْ طَ ] (اِخ ) یکی از داروشناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مفردات ابن البیطار شود
طبیعیفرهنگ مترادف و متضاد۱. اصلی، جبلی، ذاتی، فطری، نهادین ۲. اصیل، بکر، دستنخورده ۳. آفریده، مخلوق ≠ مصنوعی، ساختگی ۴. مربوطبه طبیعت ۵. معمولی، عادی ۶. طبیعیدان
خلف الطبیبیلغتنامه دهخداخلف الطبیبی . [ خ َ ل َ فُطْ طَ ] (اِخ ) یکی از داروشناسان عربست و ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به مفردات ابن البیطار شود
ابونصرلغتنامه دهخداابونصر. [ اَ ن َ ] (اِخ ) طبیبی به زمان شاه عباس اول صفوی . رجوع به ابونصر اصفهانی ... شود.
ارجیجانسلغتنامه دهخداارجیجانس . [ اَ ن ِ ] (اِخ ) نام طبیبی یونانی و جالینوس در کتب خویش ازاو نام برده است . (از ابن الندیم ). ظاهراً کلمه ٔ مصحف ارخیجانس است . رجوع به ارخیجانس و ا
ارکاغانیسلغتنامه دهخداارکاغانیس . [ اَ ] (اِخ ) طبیبی است یونانی و جابربن حیان بن عبداﷲ راست مصححات ارکاغانیس . (الفهرست ابن الندیم چ مصر ص 502 س 10): بقراط میگوید روز هفدهم روز بحرا