25 فرهنگ

7947 مدخل


طبق

tabaq

۱. پوشش
۲. ظرف چوبی یا فلزی مسطح و گرد لبه‌دار یا بی‌لبه که در آن خوردنی و میوه یا چیز دیگر بگذارند.
۳. [مجاز] شرم‌ زن؛ فَرْج ‌زن.
۴. سکو یا ظرفی برای حمل کالا توسط لیفتراک.
⟨ طبق زدن: (مصدر لازم) [مجاز] مالیدن دو زن فرج خود را به‌ یکدیگر برای ارضای غریزۀ جنسی.

برپایه، بر پایه، تال، ترینان

برابر، حسب، مطابق، موافق، موجب، وفق

according, by, under, upon, pallet, pursuant, tray, trencher, with